اید، ایگو و سوپرایگو در نظریه فروید چیست؟
اید، ایگو و سوپرایگو در نظریه فروید چیست؟
بر اساس نظریه زیگموند فروید، شخصیت انسان از سه بخش اصلی تشکیل شده است:
- id منبع غرایز و امیال اولیه که به دنبال ارضای فوری نیازهاست.
- ego بخش واقعگرای شخصیت که میان خواستههای اید و محدودیتهای دنیای واقعی تعادل برقرار میکند.
- super ego وجدان اخلاقی فرد که بر اساس ارزشها و هنجارهای اجتماعی شکل میگیرد.
فروید معتقد بود تعامل این سه بخش، افکار، احساسات و رفتارهای انسان را شکل میدهد و همچنان یکی از تأثیرگذارترین مدلهای شخصیت در تاریخ روانشناسی به شمار میرود.
نظریه فروید درباره اید، ایگو و سوپرایگو:
زیگموند فروید شخصیت انسان را ساختاری متشکل از سه بخش میدانست: اید، ایگو و سوپرایگو. این سه بخش به طور مداوم با یکدیگر در تعاملاند و نحوه تفکر، احساس و رفتار ما را تعیین میکنند.
به گفته دکتر شانون، روانشناس و استاد دانشگاه کنتاکی:
اید منبع غرایز اساسی مانند میل جنسی و پرخاشگری است و عمدتاً در سطح ناخودآگاه فعالیت میکند. سوپرایگو نیز وجدان اخلاقی فرد را تشکیل میدهد و از طریق همانندسازی با والدین و ارزشهای اجتماعی شکل میگیرد. وظیفه ایگو ایجاد تعادل میان خواستههای اید و معیارهای اخلاقی سوپرایگو است.
id یا نیروی غرایزی شخصیت
اید ابتداییترین بخش شخصیت است و از بدو تولد وجود دارد. این بخش کاملاً ناخودآگاه عمل میکند و بر اساس اصل لذت هدایت میشود؛ یعنی میخواهد نیازها و خواستهها فوراً برآورده شوند.
گرسنگی، تشنگی، میل جنسی و تکانههای پرخاشگرانه از جمله نیروهایی هستند که از اید سرچشمه میگیرند. اگر این نیازها ارضا نشوند، فرد دچار تنش یا ناراحتی میشود.
نمونهای از عملکرد اید؛
یک نوزاد گرسنه تا زمانی که غذا دریافت نکند گریه میکند. او توانایی صبر کردن یا درک تأخیر در ارضای نیازهایش را ندارد؛ بنابراین کاملاً تحت تأثیر اید عمل میکند.
فروید معتقد بود این بخش در تمام طول زندگی فعال باقی میماند. اگر انسان فقط از اید پیروی کند، بدون توجه به قوانین، پیامدها یا حقوق دیگران، صرفاً برای ارضای خواستههای آنی خود عمل خواهد کرد.
ego یا میانجی واقعیت
ایگو از اید رشد میکند و وظیفه دارد خواستههای آن را به شکلی واقعبینانه و قابل قبول مدیریت کند. این بخش بر اساس اصل واقعیت عمل میکند؛ یعنی پیش از هر اقدام، پیامدها، محدودیتها و شرایط محیط را در نظر میگیرد.
ایگو در واقع میانجی میان سه نیرو است:
– خواستههای اید
– الزامات دنیای واقعی
– ارزشهای اخلاقی سوپرایگو
فروید اید را به یک اسب قدرتمند و ایگو را به سوارکار آن تشبیه میکند. اسب نیروی حرکت را فراهم میکند، اما این سوارکار است که مسیر را تعیین میکند.
نمونهای از عملکرد ایگو
فرض کنید در یک جلسه کاری طولانی نشستهاید و احساس گرسنگی میکنید. اید شما میخواهد فوراً جلسه را ترک کرده و غذا بخورید. اما ایگو تشخیص میدهد که این رفتار مناسب نیست و شما را تشویق میکند تا پایان جلسه صبر کنید.
ایگو باعث میشود خواستهها به تعویق بیفتند، نه اینکه لزوماً سرکوب شوند.
super ego یا وجدان اخلاقی
سوپرایگو آخرین بخش شخصیت است که شکل میگیرد و معمولاً از حدود پنجسالگی به بعد رشد میکند. این بخش شامل ارزشها، قوانین و استانداردهای اخلاقی است که فرد از والدین، فرهنگ و جامعه میآموزد.
سوپرایگو دو جزء اصلی دارد:
وجدان – Conscience
شامل باورهایی درباره رفتارهای نادرست است. نقض این معیارها معمولاً باعث احساس گناه، شرم یا پشیمانی میشود.
خودِ آرمانی – Ideal Self
شامل معیارها و اهدافی است که فرد دوست دارد به آنها دست یابد. دستیابی به این معیارها احساس غرور و رضایت ایجاد میکند.
نمونههایی از عملکرد سوپرایگو
– مقاومت در برابر وسوسه:
فردی تصمیم میگیرد لوازم اداری محل کار را به خانه نبرد، زیرا آن را نادرست میداند.
– انجام کار درست:
مشتری متوجه میشود صندوقدار هزینه یکی از کالاها را حساب نکرده است و برای پرداخت آن بازمیگردد.
– رعایت اصول اخلاقی:
دانشآموزی با وجود امکان تقلب، از این کار خودداری میکند؛ زیرا آن را غیراخلاقی میداند.
تعامل اید، ایگو و سوپرایگو
این سه بخش موجودیتهای جداگانه نیستند، بلکه نیروهایی روانی هستند که دائماً با یکدیگر در تعاملاند.
– اید به دنبال لذت فوری است.
– سوپرایگو خواهان رفتار اخلاقی و ایدهآل است.
– ایگو تلاش میکند میان این دو و واقعیت بیرونی تعادل برقرار کند.
فروید معتقد بود بسیاری از تعارضهای درونی انسان از کشمکش میان این سه بخش ناشی میشوند. کیفیت این تعارضها تا حد زیادی شخصیت و رفتار فرد را تعیین میکند.
اگر تعادل میان آنها از بین برود چه میشود؟
فروید باور داشت سلامت روان زمانی حفظ میشود که ایگو بتواند میان خواستههای اید، محدودیتهای واقعیت و معیارهای سوپرایگو تعادل برقرار کند.
برهم خوردن این تعادل میتواند پیامدهایی مانند موارد زیر داشته باشد:
- اضطراب و تنش روانی
- رفتارهای تکانشی و پرخطر
- احساس گناه و سرزنش مداوم خود
- افسردگی و کاهش عزتنفس
- رفتارهای اجباری و وسواسی
- دشواری در تصمیمگیری
- مشکلات بینفردی و ارتباطی
برای مثال، فردی که تحت سلطه اید قرار دارد ممکن است رفتارهای تکانشی و بیملاحظه از خود نشان دهد. در مقابل، فردی که سوپرایگوی بسیار سختگیر دارد، ممکن است بیش از حد کمالگرا، قضاوتگر یا احساس گناهزده باشد.
آیا همه افراد دارای اید، ایگو و سوپرایگو هستند؟
از دیدگاه فروید، بله. او معتقد بود این سه بخش در همه انسانها وجود دارند، اما میزان قدرت و تأثیر هر کدام در افراد مختلف متفاوت است. به همین دلیل افراد در موقعیتهای مشابه واکنشهای متفاوتی نشان میدهند.
برخی افراد بیشتر تحت تأثیر خواستههای آنی قرار میگیرند، در حالی که برخی دیگر بسیار قانونمدار یا کمالگرا هستند. شخصیت سالم زمانی شکل میگیرد که هیچکدام از این سه بخش کنترل کامل رفتار فرد را در دست نداشته باشند.
جمع بندی:
در نظریه فروید، اید نماینده غرایز و امیال اولیه، ایگو مسئول سازگاری با واقعیت و سوپرایگو نماینده وجدان اخلاقی است. شخصیت سالم زمانی شکل میگیرد که میان این سه نیرو تعادل برقرار باشد.
دیدگاهتان را بنویسید