تله های زندگی جفری یانگ یا طرحواره چیست؟
تله های زندگی
تله زندگی الگویی است که از دوران کودکی آغاز میشود و در سراسر زندگی منشأ اثر میشود. این الگو، با برخوردی که خانواده یا بچه های دیگر با ما داشته اند آغاز شده است. ما رها شده ایم، در معرض انتقاد دیگران قرار گرفته ایم، زیادی مراقبت شده ایم، سوء رفتار دیده ایم، کنار گذاشته شده ایم یا محرومیت کشده ایم؛ به نوعی صدمه دیده ایم. در نهایت تله زندگی بخشی از وجود ما میشود. زمان زیادی از ترک خانه ای که درآن بزرگ شده ایم میگذرد و همچنان موقعیت هایی را به وجود میآوریم تا مورد بد رفتاری، بیاعتنایی، تحقیر یا کنترل شدن قرار بگیریم و از رسیدن به اهدافی که سخت مشتاق آن ها هستیم باز میمانیم.
تله های زندگی تعیین میکنند چگونه فکر کنیم، احساس و عمل کنیم و با دیگران در تعامل قرار بگیریم. آن ها احساسات شدیدی مثل خشم، اندوه و اضطراب را دامن میزنند. حتی زمانی که به ظاهر همه چیز داریم، چیز هایی مثل موقعیت های اجتماعی، ازدواج موفق، احترام دوستان و آشنایان و موفقیت حرفه ای، اغلب نمیتوانیم از زندگی لذت ببریم یا دستاورد هایمان را باور کنیم.
آیا تا به حال در زندگی خود این موارد را تجربه کرده اید؟
– همواره به گونه ای رفتار میکنید که نیاز های دیگران را مهم تر از نیاز های خود میبینید.
– زمانی که کسی را دوست دارید و شما را ترک میکند و یا تهدید میکند که شما را ترک خواهد کرد، دچار ترس شدید میشوید.
– دائماً نگران روی دادن حوادث و بلایای طبیعی، ابتلا به بیماری یا از دست دادن دارایی و ثروت خود هستید و فکر کردن به آن ها نیز شما را مضطرب میکند.
– با وجود موفقیت هایی که تا امروز به دست آورده اید، هنوز هم شاد نیستید و زندگی نمیکنید و احساس خلأ در زندگی خود میکنید و یا اینکه احساس میکنید شایستگی موفقیت کنونی را ندارید.
اختلالات شخصی، الگوهای خود مخربی هستند که دردسر های مصیبت باری را برای بیماران به همراه میآورند. افرادی که دچار اختلال شخصیتی هستند، علاوه بر نشانه های روشن از بیماری مثل اضطراب و افسردگی، در زندگی هم با مشکلاتی طولانی دست به گریبان هستند. اغلب از روابط عاطفی، روابط دوستانه و صمیمی و همچنین روابط کاری خود ناراضی هستند و یا به طور مداوم در زمینه شغلی خود دچار سردرگمی هایی میشوند. کیفیت زندگی آن ها معمولاً برایشان رضایت بخش نیست و همواره کمتر از چیزی است که خواهان آن هستند.
در ادوار مختلف، درمانگر ها به موارد قابل تأملی رسیده اند که بعضی از نشانه ها حکایت از وجود مشکلی در سطح طرحواره ها(تله های زندگی) دارد.
نشانه اوّل این است که بیمار مشکلی را مطرح میکند و میگوید: “همیشه این مشکل را داشتم؛ همیشه همینطوری بودم.”
دومین نشانه، عدم انجام تکالیفی است که بر عهده بیمار است؛ این تکالیف در جلسه درمان بر عهده بیمار گذاشته شده و درمانگر و بیمار بر روی انجام آن به توافق رسیده اند ولی بیمار از انجام آن ها سر باز زده و یا به دلایلی انجام نمیدهد. در واقع نوعی از “گیر افتادگی” در بیمار وجود دارد؛ هم خواستار تغییر است و هم در برابر آن از خود مقاومت نشان میدهد.
و نشانه سوم اینکه به نظر میرسد بیمار از تأثیراتی که بر روی دیگران میگذارد، اطلاعی ندارد؛ در واقع درک درستی از رفتار های مخرب خود ندارد.
طرحواره ها یک شبه به وجود نیامده اند و به همین خاطر، به سختی تغییر میکنند. آن ها با عوامل شناختی، هیجانی و رفتاری تقویت میشوند و هنگام درمان باید تمام این عوامل را مد نظر قرار داد.
یک مرد موفق، پولدار و جذّاب را در نظر بگیرید؛ به سادگی با خانم ها ارتباط برقرار میکند و در برابر خانم ها به پیروزی میرسد امّا هرگز ارتباط واقعی با آن ها ندارد. این مرد گرفتار “تله محرومیت عاطفی” است. با زنان زیادی رابطه و مراوده داشته امّا خودش میگوید هیچکدام از این زن ها نمیتوانند نظر من را جلب کنند و تک تکشان باعث دلسردی من میشوند.
فقط جذابیت های ظاهریشان باعث میشود که با آن ها وارد رابطه بشوم و این روابط دوام چندانی ندارد.
این مرد با زن ها ارتباط برقرار نمیکند! آن ها را “شکست” میدهد. دقیقاً لحظه ای که پیروز میشود(یعنی زن عاشق او میشود) علاقه اش را از دست میدهد.
این مرد حتماً با تنهایی دست به گریبان است و احساس پوچی و دلمردگی میکند. در وجودش جایی خالی احساس میکند و همیشه بیصبرانه دنبال زنی میگردد که این جای خالی را برایش پر کند. در حالی که تصور میکند هیچ وقت چنین زنی را پیدا نخواهد کرد و همیشه تنها بوده و تنها هم خواهد ماند.
احتمالاً رابطه اش با پدرش در کودکی صمیمانه نبوده و مادرش هم سرد و بی احساس بوده است. مادرش نتوانسته نیاز های عاطفی او را برآورده کند و او محروم از عاطفه بزرگ شده و این وضعیت در بزرگسالی او بازتولید میشود. همیشه سعی میکند از صمیمی شدن اجتناب کند چون این صمیمیت برایش ناآشناست! روی دیگران عیب میگذارد تا از احساس دلبستگی اجتناب کند.
یک زن بسیار با استعداد خودش را در خانه زندانی کرده؛ چون ترس هایش فلج کننده است و اضطراب زیادی دارد. او برای درمان اضطرابش از آرامبخش استفاده میکند. او در “تله آسیب پذیری” گرفتار شده است. او آنقدر دچار هراس است که هیچ کاری را انجام نمیدهد و از نظر او زندگی پر خطر است. ترجیح میدهد در خانه بماند زیرا خانه را محلّی “امن” میداند. این زن همیشه و به شدت نگران است که اتفاق بدی در حال رخ دادن است: تصادفات رانندگی، سرقت گوشی در خیابان، ابتلا به بیماری های مختلف(سرطان، کرونا، …)، فرو ریختن پل ها و معابر، گیر کردن آسانسور و … .
قطعاً والدین این زن در دوران کودکی در مراقبت از او زیاده روی کردهاند! مراقب باش سرما نخوری، جیبت را نزنند، چیزی بیرون نخوری مسموم میشی و … .
او بیشتر وقت خود را در وضعیت دردناک اضطراب میگذراند تا به خودش این اطمینان را بدهد که در امن و امان است؛ به جای اینکه از تمام چیز های لذت بخش پیرامون خود نهایت لذت را ببرد.
ما درد های دوران کودکی مان را تکرار میکنیم. چیزی که فروید آن را “اجبار به تکرار” مینامد. تا زمانی که تله ها را نشناسیم، محکوم به تکرار هستیم. فرزند یک الکلی در بزرگسالی خود با یک الکلی ازدواج میکند! کودکی که به حد افراط کنترل شده است به دیگران اجازه میدهد تا او را کنترل کنند! تقریباً همهی افراد، الگو های منفی دوران کودکی را به صورت خود آسیب رسان تکرار میکنند.
یک مرد دیوانهوار عاشق زنی است که آن زن، پایبند به رابطه نیست. این مرد دچار “تله رها شدگی” است. زیرا آن زن به شدت او را دچار ناامیدی و یأس کرده است. هر کاری برای آن زن میکند تا او را داشته باشد و او را برگرداند. هر روز برایش گل میخرد، کادو میگیرد امّا زن، توجهی به او نمیکند و گاهی اوقات حتی از آن مرد دور میشود. مرد میگوید: حاضرم هر کاری کنم تا فقط او را برگردانم! اصلاً زمانی که احساس میکنم برای من نیست، بیشتر عاشقش میشوم.
اگه میتونستم بهتر باشم، اگه پولدارتر بودم، اگه خوشتیپتر بودم و … با من میماند.
زن، هر بار قول وفاداری میدهد و هر بار مرد را ناامید میکند. این رابطه دقیقاً مانند یک ترن هوایی است. بار ها و بار ها سوار بر این ترن، از امید بی حاصل به سمت ناامیدی اوج میگیرد و دوباره سقوط میکند.
سخت ترین کار برای این مرد، انتظار کشیدن است! الآن کجاست؟ داره چیکار میکنه؟ ساعت ها منتظر مینشیند تا آن زن بیاید.
زن / مرد که همیشه به میل دیگران رفتار میکند و نیاز های دیگران را بر نیاز های خود، اولویت قرار میدهد. زمانی که دیگران از او میپرسند چه میخواهد، همیشه میگوید: مهم نیست! تو تصمیم بگیر.
اگر با او به رستوران بروید و از او بپرسید چه غذایی میل میکند، میگوید: تو برایم سفارش بده! این زن / مرد با بله گفتن به تمام خواسته ها و حرف های همسرش سعی میکند تا او را خوشحال و راضی نگه دارد. همیشه تلاش میکند با خودداری از “نه گفتن”، بچه هایش را خوشحال نگه دارد. تلاش میکند تا با وارد شدن به تجارت و بیزینس خانوادگی، پدرش را خوشحال نگه دارد؛ حتی اگر انجام کاری باشد که ابداً آن کار را دوست ندارد.
این مرد / زن، به “تله سر سپردگی” دچار است. جالب اینجاست که به رغم راضی نگه داشتن و خوشحال نگه داشتن همه، همه از او ناراضی و عصبانی اند! پدرش از نداشتن قاطعیت و بُرش او در کار ناراضی است! همسرش او را بی عرضه خطاب میکند! بچه هایش از اینکه او محدودیتی قائل نمیشود، خشمگین اند و … .
و خودش هم از دست خودش عصبانی است و نمیداند چرا!؟ امّا با درک این تله، از علاقه و احساساتش که در کودکی سرکوب شده اند، آگاهی پیدا میکند.
به طور کلّی، “اشخاص با مشکلات عاطفی، به تحریف واقعیت گرایش دارند”
مثلاً کسی که تله آسیب پذیری دارد، سوار مترو شدن را خطرناک میبیند!
یک دختر 30 ساله که به وسیله ناپدری اش مورد تعرض قرار گرفته و هنوز از تأثیرات مخرب آن رنج میبرد به “تله بی اعتمادی و سوء رفتار” گرفتار شده است. این دختر با هیچ مردی رابطه بلند مدت نداشته است و در افراط و تفریط به سر میبرد؛ یا کلاً دست رد به تمام مردان میزند و یا به هیچ کسی نه نمیگوید!
تجربه سوء استفاده ناپدری اش، به زندگی جنسی و توانایی ارتباط صمیمانه او با مردان صدمه زده میزند. برای او رابطه جنسی و سوء استفاده در هم تنیده شده است.
11 تلهی زندگی
1. تله بی اعتمادی و سوء رفتار
منتظرید مردم به نوعی به شما صدمه بزنند یا از شما سوء استفاده کنند؛ با دروغ، کلاهبرداری، تقلب، تحقیر، صدمات بدنی یا هر نوع دیگری از شما بهره کشی کنند. هیچ وقت به دیگران اجازه نمیدهید به شما نزدیک شوند. به نیات دیگران مشکوک هستید و معمولاً بدترین حالات را در نظر میآورید. منتظرید که عزیزانتان به شما خیانت کنند، کلاً از رابطه اجتناب میکنید و یا روابط سطحی به وجود میآورید که در آن ها واقعاً با دیگران راحت نیستید؛ یا با افرادی رابطه برقرار میکنید که با شما رفتار بدی دارند و به دنبال آن، احساس خشم و انتقام به شما دست میدهد.
2. تله وابستگی
احساس میکنید بدون کمک قابل توجه از طرف دیگران، قادر نیستید زندگی خود را به طور شایسته ای اداره کنید و زندگی روزمرهتان را ادامه دهید. به دیگران وابسته اید چون حکم یک عصا را برای شما دارند. احساس میکنید به حمایت مستمر نیاز دارید.
در کودکی، هر زمان که سعی داشته اید از استقلالتان دفاع کنید، احساس بیکفایتی در شما به وجود آورده اند. در بزرگسالی به دنبال چهره هایی میگردید تا به آن ها وابسته شوید و به آن ها اجازه دهید زندگیتان را اداره کنند. در محیط کار از مستقل عمل کردن شانه خالی میکنید؛ نیازی به بازگو کردن این نکته نیست که این کار تا چه میزان شما را در زندگی عقب نگه میدارد.
3. تله آسیب پذیری
دائماً با این ترس زندگی میکنید که فاجعهای در حال رخ دادن است؛ الآنه که یه اتفاق بیفته!
فاجعهای خواه طبیعی، جنایی، تلفن ناشناس، پزشکی، مالی و … . در دنیا احساس امنیت نمیکنید.
در کودکی این احساس را در شما به وجود آورده اند که دنیا جای خطرناکی است. احتمالاً والدینتان که شدیداً نگران امنیتتان بوده اند، به شکل افراطی از شما مراقبت کرده اند. ترس های شما “بیش از حد” و “غیر واقعی” اند؛ با این حال به آن ها اجازه میدهید زندگیتان را کنترل کنند. ترس های شما ممکن است حول بیماری بگردد: وای چشمام چی شده؟ وای سرم چی شده؟ کلیه ام چی شده؟ نکنه الآن بمیرم! ممکن است حول مسائل مالی باشد: کارتن خوابی و ورشکستگی. ممکن است حول موقعیت های ترسناک بیمارگونه باشد: گوشیام را الآن میزنند، ترس از پرواز، زلزله، نکنه کلاغ الآن بیاد تو خونه!
4. تله محرومیت عاطفی
نیاز شما برای محبت، هیچگاه به طور شایسته ای از سوی دیگران برآورده نخواهد شد. احساس میکنید هیچکس واقعاً برایتان اهمیت قائل نیست یا احساساتتان را درک نمیکند. متوجه میشوید به افراد سرد و بی روح جذب میشوید یا خودتان سرد و بی روح هستید که باعث میشود وارد رابطه ای شوید که بی برو و برگرد، راضی کننده نیست. احساس میکنید “فریب خوردهاید” و بین عصبانی بودن از آن و احساس صدمه و تنهایی سرگردانید. جالب اینکه عصبانیتتان فقط مردم را از شما گریزانتر میکند. موضوعی که تداوم محرومیتتان را قطعی میکند.
5. انزوای اجتماعی
انزوای اجتماعی، ارتباط شما با دوستان و گروه را در بر میگیرد. انزوای اجتماعی الزاماً به احساس جدا بودن و منفک بودن از بقیهی دنیا و احساس “متفاوت بودن” میپردازد. اگر به این تله دچارید، از دوران کودکی خود را جدا از هم سن و سالهایتان احساس میکردید. به گروهی از دوستان تعلق نداشتید. شاید ویژگی های غیر معمولی در شما بوده که باعث میشد احساس کنید به نوعی متفاوت هستید. به عنوان یک بزرگسال تله زندگیتان را عمدتاً با دوری گزیدن حفط میکنید. از معاشرت های گروهی و ایجاد دوستی اجتناب میکنید. شاید چون از جمعی کنار گذاشته شده اید، احساس میکنید از نظر اجتماعی نامطلوب هستید. زشت هستید، جذابیت جنسی ندارید، مهارت های کلامی و صحبت در جمع را ندارید، کسل کننده اید، شأن کمی دارید و … یا به هر صورتی کمبود دارید.
6. تله کمبود / عزت نفس
کمبود این احساس را به شما میدهد که در وجودتان کمبود و نقص دارید. باور دارید که اگر کسی آنقدر به شما نزدیک شود که واقعاً شما را بشناسد، ابداً شما را دوست نخواهد داشت؛ کمبودتان بر ملا خواهد شد. در کودکی به خاطر کسی که بودید، در خانواده احساس احترام نکردید و در عوض به خاطر نقص هایتان شما را سرزنش کرده اند. احساس کردید لیاقت محبت را ندارید. از عشق میترسید و سخت باور میکنید نزدیکانتان برایتان ارزش قائل باشند پس انتظار طرد شدن دارید.
7. تله شکست
شکست بر این باور است که شما برای توفیق در محیط هایی مثل مدرسه، کار و ورزش کفایت لازم را ندارید. باور دارید که در مقایسه با هم سن و سالان خود ناکام مانده اید. در کودکی وادارتان کرده اند از پیشرفتتان احساس حقارت کنید.
بچه های دیگر، همیشه از شما بهتر بوده اند و شما را “احمق”، “بی استعداد” یا “تنبل” خطاب میکردند.
پسر عموت رو ببین! یاد بگیر!
دختر داییت رو ببین! باید اینجوری درس بخونی…
در بزرگسالی هم اگر شکست کوچکی بخورید، در آن اغراق میکنید تا این تلهی زندگیتان را حفظ کنید.
8. تله سر سپردگی
هر چی تو بگی… چشم…
در سر سپردگی، نیاز ها و خواسته هایتان را برای جلب رضایت دیگران یا برآوردن نیاز های آن ها قربانی میکنید. به دیگران اجازه میدهید تا شما را کنترل کنند؛ به دو دلیل:
1. احساس گناه: اینکه با اولویت دادن به خودتان باعث آسیب زدن به دیگران میشوید.
2. ترس: اگر نافرمانی کنید، تنبیه یا طرد میشوید.
در بزرگسالی به طور مداوم وارد رابطه با افراد سلطهگر و قلدرمآب و رئیس مآب میشوید و کنترل و اختیار تام و تمام خود را به آن ها میسپارید یا وارد رابطه ای میشوید که آنقدر صدمه دیده اند که نمیتوانند در برابر شما سر بلند کنند.
9. تله معیار های سخت گیرانه
بی وقفه در حال دست و پا زدن هستید تا توقعات بینهایت زیاد از خود را برآورده کنید. تأکید بسیار زیادی روی پول، پیشرفت، زیبایی، طبقه اجتماعی و … دارید. حتی اگر به قیمت از دست رفتن شادی و سلامتی و روابطتان شود.
احتمالاً معیار های سخت گیرانه را در مورد دیگران هم به کار میبرید و خیلی هم اهل قضاوت هستید. زمانی که کودک بوده اید از شما انتظار داشتند بهترین باشید و به شما یاد داده اند هر چیزی غیر از این، یک شکست بزرگ است. یاد گرفتید هیچ کدام از کارهایی که انجام داده اید، به اندازهی کافی خوب نبوده اند.
10. تله استحقاق
افرادی که به این تله دچار هستند، احساس خاص بودن میکنند؛ ادعا دارند بدون معطلی هر آنچه که میخواهند انجام دهند، بگویند یا داشته باشند. در انضباط شخصی مشکل دارند. از کودکی لوس بار آمده اند؛ از آن ها خواسته نشده خودداری نشان بدهند یا محدودیت هایی را که برای دیگران وضع شده است را قبول کنند. به عنوان بزرگسال هنوز هم وقتی به چیزی که میخواهند نرسند، بسیار عصبانی میشوند. همیشه برای رفتار طلبکارانه به شما پاداش داده اند! هر زمان که گریه و زاری راه میانداختید، به خواستهتان میرسیدید.
11. تله رها شدگی
احساس میکنید عزیزانتان شما را ترک خواهند کرد و برای همیشه در انزوای عاطفی به سر خواهید برد. چه احساس کنید یکی از اعضای خانواده خواهد مُرد و یا خانه را برای همیشه ترک کنند و یا شما را به خاطر شخص دیگری رها خواهند کرد. به هر صورتی احساس خواهید کرد که تنها رها شده اید. به همین دلیل بیش از حد به نزدیکانتان میچسبید. جالب اینجاست که با این چسبیدن، آن ها را فراری میدهید.
تله های زندگی سه مشخصه اصلی دارند:
1. الگو های همیشگی اند(تکرار شونده اند)
چیزی که فروی آن را “اجبار به تکرار” مینامد.
2. خود مخرب اند
زیرا همانگونه که گفته شد، ما خصلت خود زنی داریم.
3. برای بقا تلاش میکنند
فشار شدیدی را برای حفظ آن احساس میکنیم.
عوامل تقویت کننده تله های زندگی:
1. خلق و خو؛ خلق و خو فطری است و سرشت عاطفی ما است.
خجالتی – خوش مشرب
بی احساس – فوق العاده احساسی
مضطرب – بی خیال
منفعل – پرخاشگر
حساس – آسیب پذیر
دو کودک با والدین بدرفتار ممکن است به بدرفتاری ها واکنشی بسیار متفاوت نشان دهند. یکی منفعل و ترسو میشود و یکی پرخاشگر، طغیانگر و ستیزه جو میشود و ممکن است حتی خانه را ترک کند!
بخشی از آن به این خاطر است که از بدو تولد، خلق و خوی متفاوتی داریم؛ گرایش داریم خجالتی باشیم، ترسو باشیم یا خوش مشربتر.
بخش دیگر به انتخاب ما برای الگو(پدر یا مادر) بر میگردد. کودک میتواند از “والد بد رفتار” یا “والد قربانی” تقلید کند و الگو برداری را انجام دهد.
2. وراثت؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم بسیاری از ویژگی های ما از طریق ژن و وراثت تحت تأثیر قرار گرفته اند مثل قد.
3. محیط؛ خانواده و محیطی که در آن بزرگ شده ایم و پرورش یافته ایم، یکی از مهمترین عوامل به وجود آورنده و تقویت کننده تله های زندگی ما است.
– والدین همیشه در حال دعوا بوده اند و شما نظارهگر آن دعوا بوده اید.
– والدینتان به شدت از شما انتقاد میکرده اند و هیچ چیز برایشان رضایت بخش نبوده و عملکرد شما برایشان کافی نبوده است.
– ممکن است پدر بدرفتاری داشته اید و مادر شما منفعل و ساکت بوده است یا برعکس.
– یکی از والدین هرگز حضور نداشته و یا حضور کم رنگ داشته و از شما انتظار میرفته نقش همسر والد غیر همجنس را ایفا کنید.
– از جانب دوستان و همسالان خود طرد شده اید و یا احساس متفاوت بودن داشته اید.
3 نشانه ای که خود ابرازی را در شما محدود کرده است:
1. بیش از حد در مقابل دیگران کوتاه میآیید و همیشه ملاحظه آن ها را میکنید و همیشه قصد دارید آن ها را خوشحال کنید؛ مانند یک فدایی از نیاز های خودتان دست میکشید و به نیاز های خود بیتوجهی میکنید.
2. بیش از حد “خود دار” و “کنترل شده” هستید!
معتاد کار شده اید و یا وقتی کاری را انجام میدهید، دوست دارید همه چیز عالی و Perfect به نظر برسد. حتی راه اعتراض را هم بر خودتان بسته اید!
3. سرکوب!
حجم عظیمی از “خشم فرو خورده” دارید که در درون شما غلیان میکند و هر از چند گاهی به صورت ناگهانی فوران میکند و ممکن است از کنترل شما خارج شود و شما احساس افسردگی کنید.
ما تله های زندگی را ادامه میدهیم و موقعیت ها را “تحریف” و یا “به غلط تعبیر” میکنیم تا تلهی زندگی را تأیید کنیم. اکثر مردم به دنبال به وجود آوردن محیط هایی هستند که برایشان احساسی آشنا دارد و مشابه محیطی باشد که در آن بزرگ شده اند.هر چقدر هم که آن محیط ناسالم باشد!
تمام چیز هایی که میدانیم این است؛ تلههای زندگی ای در ما وجود دارد که هیچ گاه از دست آن ها خلاصی نداریم؛ این چرخه ابدی است.
شیوه های مقابله با تله های زندگی:
– تسلیم
– فرار
– حمله متقابل
فرار از تله های زندگی هرگز این اجازه را به ما نخواهند داد که بر آن ها غلبه کنیم.
اگر قبول نداشته باشیم مشکلی وجود دارد، نمیتوانیم چیزی را تغییر دهیم. برعکس، باز همان رفتار های خود مخرب و خود آسیب رسان و همان روابط مخرب را دنبال میکنیم. با تلاش برای پیش رفتن در زندگی بدون اینکه دردی احساس کنیم، فرصت تغییر چیز هایی که باعث و مسبب درد های ما هستند را از خودمان میگیریم.
ما به گونه ای احساس، عمل و رفتار میکنیم که انگار “خاص و برتر، بی نقص و مصون از اشتباه و خطا” هستیم. ناامیدانه دست به دامن “نقاب شخصیتی” میشویم.
افرادی نیز که دست به حملهی تقابل میزنند، هرگز کنار آمدن با شکست را یاد نمیگیرند و مسئولیت شکست هایشان را نمیپذیرند. به همین خاطر قادر نیستند اذعان کنند که توانایی های انسان محدود است و باید با این محدودیت ها، یکبار برای همیشه روبرو شد. وقتی یک مقاومت جدی صورت میگیرد، حملهی متقابل در هم میشکند و آنگاه افراد به ناچار فرو میریزند و افسرده میشوند. به همین سادگی برتری آن ها باد هوا میشود.
تغییر، تجربهی داوطلبانهی درد را طلب میکند.
تله های زندگی چگونه تغییر میکنند؟
1. در گام اوّل تله های خود را شناسایی کنید و نام گذاری کنید.
اوّلین گام در درمان هر نوع بیماری(چه بیماری سطحی و معمولی و چه بیماری های صعبالعلاج) شناسایی است. ابتدا باید متوجه شوید که کدامیک از 11 تلهی زندگی در درون شما فعال است.
بیماران هنگامی که یک تله را در دون خود شناسایی میکنند، احساس روشن شدن چیزی را دارند که مدت زیادی ناشناخته و مبهم بوده است.
2. کودک مجروح درون خود را احساس کنید؛ درک ریشه های کودکی تلهی زندگی شما
برای احساس کردن تله های زندگی نیاز دارید کودکیتان را به خاطر آورید. چشمان خود را ببندید و به تصاویر اجازه دهید تا خود را نشان دهند. تصاویر را آزاد بگذارید؛ فقط اجازه دهید این تصاویر به ذهن شما خطور کنند. به عنوان یک درمانگر از شما میخواهیم که با کودک درون خود صحبت کنید و به او کمک کنید.
مراجع: کودکی خودم را روی زانویم میگذارم و به او میگویم: واقعاً برای اتفاقی که برات افتاد متأسفم. مادرت نمیدونه زمانی که تو فقط 5 سال داشتی و او داشت با برادر بزرگترت که 13 سال داشت دعوا میکرد، بعد از دعوا تو و برادرت را در خانه تنها گذاشت و قهر کرد و به خانهی پدرش رفت. زمانی که تو نیاز داشتی مادرت کنارت باشد، قهر کرد و از خانه بیرون رفت و تو با برادرت تنها ماندید. امّا من اینجا کنارتم و کمکت میکنم که از این مشکل به سلامت عبور کنی و نترسی.
3. در چهارچوب منطق، اعتبار آن تله را زیر سؤال ببرید.
در چهارچوبی عقلانی به تله های زندگی خود حمله کنید و ثابت کنید که حقیقت ندارند و یا حداقل اینکه قابل تغییر هستند. برای تکذیب تله ها، تمام شواهد(مخالف و موافق) با تله های زندگی خود را فهرست کنید. در بیشتر موارد خواهید دید که تله های زندگیتان غیر واقعی هستند.
4. نوشتن نامه به پدر، مادر، خواهر و برادر و دوستان هم سن و سال در کودکی که در به وجود آمدن تله های زندگیتان بسیار سهیم بوده اند.
بسیار اهمیت دارد که خشم و عصبانیت فرو خوردهی خود را بر آنچه که به شما رفته است، تخلیه کنید. چیزی که کودک درونتان را منجمد نگه میدارد، همین خشم فرو خوردهی شماست. صدای کودک درون باشید و اجازه دهید دردش را ابراز کند.
از شما در این قسمت میخواهیم به تمام کسانی که به شما آسیب زده اند، نامه بنویسید(برای هریک جداگانه و با نام ایشان)
حمله کردن به پدر و مادر کار آسانی نیست! شاید نیت آن ها خیر بوده و هیچگاه بدخواه ما نبوده اند. اما اینجا برای مدتی چنین دغدغه هایی را کنار بگذارید و فقط واقعیات را بنویسید . احساسات خود را در این نامه ها ابراز کنید. به آن ها بگویید کاری که آن ها انجام داده اند چقدر دردناک بوده و چه احساسی برای شما ایجاد کرده است.
هدف این نامه، تغییر دادن والدین و خواهر و برادرمان نیست. این است که دوباره شما را به فردی کامل تبدیل کند؛ همان کسی که همواره میتوانست خود ابرازی کند.
5. شکستن الگو
الگو های پیشین خود را بشکانید؛ از شما میخواهم یکی از تله هایی که بیشترین تأثیر را در حال حاضر بر روی زندگی شما دارد را انتخاب کنید.
(اگر این تله برایتان دشوار است و زیادی مشکل به نظر میرسد، با تلهای که از پس آن بر میآیید شروع کنید)
همیشه از شما خواهیم خواست قدم های مدیریت شده و کوچک بردارید.
یکی از تله هایی که به شکل متفاوتی خود را از دوران کودکی نشان میدهد، تله کمبود است. وقتی برای یک کودک اتفاقی میافتد و مورد بدرفتاری قرار میگیرد یا نادیده گرفته میشود، این موضوع بسیار متداول است که کودک “خودش را مقصر میداند!”
– نکنه واقعاً کار بدی انجام داده ام!
– نکنه باید تنبیه میشدم!
– نکنه مشکل از من بوده!
– نکنه حقم بوده!
چگونه میتوانم الگو را بشکنم و تغییر کنم؟
اگر شما به تله رها شدگی دچار هستید و دائماً نگران همسر یا شریک عاطفی خود هستید، نباید مدام او را چک کنید! نباید این احساس در شما به وجود بیاید که او احتمالاً در حال خیانت به شماست! اتفاقاً شاید او زمانی برای تنهایی خود لازم دارد.
میتوانید وقت آزاد بیشتری در اختیار شریک عاطفی خود قرار دهید بدون اینکه از او هزاران سؤال بپرسید و یا دائم به تلفن همراه او پیام بدهید. میتوانید به او اجازهی خود ابرازی بدهید تا اگر از موضوعی ناراحت یا عصبانی است، با شما در میان بگذارد.
میتوانید روی دادن اتفاقات خوب در زندگی همسر یا شریک عاطفیتان را به معنای تهدید بزرگ برای خودتان احساس نکنید.
میتوانید دوستان خود را راحتتر بگذارید، بدون اینکه سرگرم بودن آن ها به زندگی خودشان را تهدیدی برای خود تلقی کنید.
(افرادی که به تله رها شدگی دچار هستند، سرگرم بودن دیگران را یک تهدید خطرناک تلقی میکنند! نکنه دیگه حواسشان به من نباشه! نکنه ما رو یادشون بره! نکنه دیگه ما رو دعوت نکنند!)
وقتی خودتان تصمیم میگیرید که دیگر با دوستانی که ثبات شخصیتی ندارند مراوده نداشته باشید، اتفاقاً این رها کردن بسیار هم عالی و بجاست.این کار هم نوعی از دست دادن است اما این بار تصمیم گیرنده خود شما هستید.
بنابراین وقتی دیگران شما را رها میکنند، میترسید(در واقع دچار تله رها شدگی هستید) اما وقتی خودتان رها میکنید، دیگر ترسی ندارید.
6. ادامه، ادامه، ادامه؛ لطفاً به تلاشتان ادامه دهید.
تغییر زمانبر و پر چالش است؛ تغییر دردناک و هزینهبر است. هرگز تسلیم نشوید و میدان را خالی نکنید. تله های زندگی تغییر پذیرند اما زمان و کار زیادی را میطلبند. پشتکار به خرج دهید و بار ها و بار ها با خودتان روبرو شوید.
در طول درمان خود، هر از چندگاهی تله های شما فعال میشوند اما هر بار، قدرت آن ها کم و کمتر خواهد شد و هر بار که بالا میآیند، شدت آن احساسات به مراتب پایینتر و کم زور تر هستند.
7. والدین خود را ببخشید.
بخشیدن والدین امری الزامی نیست و ممکن است هرگز نتوانید آن ها را ببخشید؛ خاصّه اگر با بیتوجهی جدی و سوء رفتار آن ها مواجه بوده اید. این موضوع کاملاً به اختیار شماست هرچند که در طول درمان و در بیشتر موارد این بخشیدن ناخودآگاه اتفاق میافتد. مراجعان متوجه میشوند که پدر و مادر های آن ها نیز در تله های زندگی خودشان گرفتار بوده اند زیرا والدین آن ها نیز با سیستم آموزشی و تربیتی دو نسل قبل خود تربیت شده اند.
عدم دسترسی به آموزش و بسیاری از موارد دیگر میتواند آن ها را نیز در همین تله ها گرفتار کرده باشد. باز هم این بخشش ممکن است برای شما اتفاق بیفتد و یا نیفتد؛ بسته به اینکه در دوران کودکی چه اتفاق هایی را پشت سر گذاشته اید، ممکن است تصمیم بگیرید آن ها را ببخشید و یا هرگز نبخشید و کاملاً با آن ها قطع رابطه کنید. در هر صورت مجبور هستید کاری انجام دهید که برای شما درست است و درمانگر در هر دو صورت از شما حمایت میکند.
موانع بر سر راه تغییر تله های زندگی:
1. به جای پذیرش و قبول مسئولیت در مقابل تلهی زندگی، دست به حمله متقابل میزنید.
با تغییر مشکل دارید، چون راحت ترین راه این است که دیگران را مقصر مشکلات بدانید و دلیل عدم پیشرفت خود را از جانب آن ها بدانید. این یعنی هنوز برای اعتراف و پذیرش اشتباهات خود یا قبول مسئولیت برای تغییر مشکل دارید.
هنوز هم قصد دارید با بیشتر کار کردن دیگران را تحت تأثیر قرار دهید؛ هنوز هم احساس میکنید اولویت قرار دادن خوشحالی خودتان بر دیگران باعث عذاب وجدانتان میشود و … .
فهرستی از اشتباهات خود تهیه کنید و این بار کمی متفاوتتر نگاه کنید؛ اگر آن اشتباه خودم باشد چی؟ اگر انتقاداتی که دیگران نسبت به شما دارند، اندکی صحت داشته باشد چی؟ سعی کنید درد نقایصتان را احساس کنید و به درد کودکیتان اذعان کنید. سعی کنید از تحت تأثیر قرار دادن دیگران اجتناب کنید و کمی شبیه دیگران بودن را تمرین کنید. با آدم های بیشتری معاشرت و زندگی کنید. این بار سر صحبت را شما باز کنید و صحبت کردن را تمرین کنید. سعی کنید آرام آرام، عصای قورت داده را دفع کنید.
2. احتمالاً از تجربه کردن تلهی خود فرار میکنید.
به خودتان اجازه نمیدهید در مورد مشکلات گذشته، خانواده و تله های زندگیتان فکر کنید. با پناه بردن به کار کردن زیاد، مصرف سیگار و … قصد دارید این احساسات را دفن کنید! فروید جملهی بسیار زیبایی در مورد دفن کردن احساسات دارد:
“احساسات بیان نشده هیچگاه از بین نمیروند؛ فقط به شکل زنده مدفون میشوند و یک روز به شکل خیلی زشتی سر برمیآورند.”
ما دلیل این فرار را درک میکنیم و قصد داریم تا شما خودتان را در معرض این درد و اضطراب قرار دهید. وقتی یک بار با این درد روبرو شوید، درد آن کمتر میشود. دفعه دوم کمتر و دفعه های بعد، کمتر و کمتر خواهد شد.
بنابراین یا باید اسیر تله های زندگی بمانید و یا سرانجام از آن رهایی پیدا کنید. باید به خودتان اجازه دهید درد دوران کودکیتان را خوب احساس کنید و به مشکلات خود فکر کنید. زمانی که به مشکلات فکر کردید و صورت مسئله را پیدا کردید، حالا باید به دنبال راه حل بود. در قدم های بعدی میتوانید معایب و محاسن روبرو نشدن با احساسات را بنویسید(چرا باید با آن ها روبرو شوم؟)
برای چند روز دفتر یادداشت روزانه ای تهیه کنید و در آن احساسات خود را بنویسید.
3. وجود تلهی زندگی را در ذهنتان رد نکردهاید و هنوز در چهارچوبی منطقی آن را میپذیرید.
همچنان باور دارید که تلهی زندگی واقعیت دارد و کماکان آن را در چهارچوبی منطقی میپذیرید؛ بنابراین سعی نخواهید کرد که آن را تغییر دهید. برای تغییر باید تا جایی که لازم است اعتبار تلهی زندگی را نزد خودتان زیر سؤال ببرید. بهترین راه این است که از حالت “گوش به زنگ بودن افراطی” درآیید! تله های زندگی یک شبه از بین نخواهند رفت و شما مجبورید ذره ذره آن را بتراشید و به تدریج توان آن را تضعیف کنید.
متعهد شوید که با باورهایتان مبارزه میکنید؛ در این راه میتوانید از شخصی که به او اعتماد دارید کمک بگیرید. با دقت از ابتدای زندگی خود تا کنون را زیر نظر بگیرید و تمام مسیر های احتمالی تغییر را جست و جو کنید. آیا از شکست و طرد شدن هراسان بوده اید؟ آیا مورد بی مهری و سوء رفتار قرار گرفته اید؟ آیا همسر و دوستان و محل کار را به گونه ای انتخاب کرده اید که تلهی زندگیتان را فعال کنند؟
4. با تله ای شروع کرده اید که برایتان از همه سخت تر بوده است؛ سنگ بزرگ را برداشته اید!
احتمالاً چندین تله در زندگی شما وجود دارد امّا شما با سخت ترین آن شروع کرده اید. رویاروییتان برای شروع، زیادی جاه طلبانه بوده است. به عنوان مثال برای غلبه بر تلهی سرسپردگی، شاید برایتان دشوار باشد که با صراحت لهجه و قاطعیت با پدرتان صحبت کنید؛ زیرا شاید قادر نباشید حرفتان را بگویید. برای روبرو شدن با پدرتان، میتوانید ابتدا با افرادی که تهدید کمتری نسبت به پدرتان دارند خودتان را آماده کنید و با غریبه ها مثل فروشنده مغازه، همکار داخل شرکت و… شروع کنید و به تدریج با آشنایان و اطرافیان و پدر روبرو شوید.
همیشه دست به کاری بزنید که توانایی انجام آن را دارید.
با آسان ترین مراحل شروع کنید و پس از کسب مهارت و تبحّر، وارد مراحل دشوارتر شوید.
5. کاملاً آگاهید که تلهی زندگیتان در چهارچوب منطق، اشتباه و غلط است امّا از نظر احساسی همچنان آن را معتبر میدانید.
چندین و چند ماه میگذرد که با تلهی خود روبرو شده اید امّا در اعماق وجودتان احساس میکنید که این تله واقعی است، بدون اینکه منطق و شواهدی برای آن وجود داشته باشد.
مثال: تلهی رها شدگی را به لحاظ منطقی با خود حل کرده اید. همسر خود را برای مدتی آزاد میگذارید امّا همچنان دلشوره دارید که مبادا در محیط کار به او پیشنهاد بدهند! مبادا یک لحظه چشم از او بردارم و کسی او را صاحب شود!
یا به عنوان مثالی دیگر، اگر تله آسیب پذیری دارید، دائماً نگران فرزند خود هستید که از مدرسه تا منزل اتفاقی برای او نیفتد. دائماً ساعت را نگاه میکنید و اگر یک دقیقه با تأخیر به منزل برسد، کلافه، عصبی، خشمگین و یا نگران میشوید.
برای تغییر باید کمی صبور باشید؛ احساساتتان تغییر خواهند کرد. از تلهی زندگیتان عصبانی باشید و به خاطر رفتاری که در کودکی با شما شده است، داد و بیداد راه بیندازید. اجازه دهید این بی عدالتی را احساس کنید و آن را در خودآگاه خود بیاورید. در این مسیر میتوانید از دوستانی که شما را قضاوت نمیکنند درخواست کنید تا در این مسیر شما را همراهی کنند.
6. در رابطه با تغییر، احتمالاً منظم و پیوسته حرکت نکرده اید.
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود؛ تله های زندگی مانند صخره های بزرگ هستند که باید با یک تیشه آرام آرام آن ها را خرد کنید. بی حساب و کتاب دست به تغییر نزنید و سعی کنید مراحل را به ترتیب انجام دهید.
مهمترین نکته در بالا آمدن احساسات برای مواجهه با تله های زندگی، نوشتن است. هرگز در برابر نوشتن مقاومت نکنید. موارد را بر روی یک فلش کارت بنویسید و تمرین ها را انجام دهید.
هر روز دقایقی را برای پیشرفت خود اختصاص دهید و ببینید آیا امروز تلهی زندگی شما فعال بوده است یا خیر؟ خودتان را واراد کنید که تک تک احساسات را در لحظه شناسایی کنید و به طور متفاوتی فکر و عمل کنید.
7. به تنهایی از پس آن بر نمیآیید.
ممکن است در خود یاری، توفیقاتی حاصل کنید که این بسیار عالی است امّا ممکن است باز هم در برخی موارد قادر به تغییر نباشید. به رغم تمام تلاشهایتان تلهی زندگی هنوز بر شما حاکم است. اگر چنین اتفاقی افتاد احتمالاً به تنهایی نتوانید تغییر مطلوب را ایجاد کنید و میتوانید به درمانگر مراجعه کنید.
رابطه نزدیک با کسی که به او اعتماد دارید ممکن است همان چیزی باشد که به آن احتیاج دارید. یک درمانگر میتواند به عنوان تسهیلگر، زوایای پنهان مانده را به شما نشان دهد و با کمک او بهترین تغییر را ایجاد کنید.
دیدگاهتان را بنویسید